ای باغبان در را نبد من مرد گلچین نیستم
من خودم گل دارم محتا هر گل نیستم
![]()
نخوردم اناری بر انم بلا شد
نکردم کاری بد بر من اخترا شد
نچیدم میوه باغ کسی را
که بد نامی من در کوچه ها شد
![]()
محبت را به دل دادن صفای سینه می خواهد
به یاد یکدیگر بودن دل بی کینه می خواهد
![]()
خوب خوب اینو می گم به آبجیم که یه ذره بیشتر به یاد ما باشه
گر ترکم کنی میمیرم از غم
جدایی هم کنی می پاشم از هم
دل من کوره ی آهنگرانه
گر شعله کشد می سوزم عالم
چون زمانه را ندارم اعتباری نوشتم تا بماند یادگاری
چون هیچ کس مرا در دنیا نمی خواهد پس می گویم مرگ بر زندگی
اگر بعد از صد سال دیگر بیایی و قبرم بشکافی
اگر قلبم و سینه ای برایم مانده باشد بدان که
روی آن نوشتم همیشه دوستت دارم
![]()
گفتم ای خوبم به فریادم برس
افتادم از پا ولی باور نکردی
گفتم از نا مهربان بودن
پشیمان می شوی فردا:ولی باور نکردی
گفتم از ناباوری مردم بیاو باورم کن :ولی باور نکردی
کم کن آزارم که می مانی تک و تنها:ولی بارو نکردی
اشک من دیدی و خندیدی و خونسرد :من باور نکردم
![]()
امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت میکردم؛
و امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه،
نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگیات افتاد، از من تشکر کنی.
اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که میخواستی بپوشی.
وقتی داشتی این طرف و آن طرف میدویدی تا حاضر شوی
فکر میکردم چند دقیقهای وقت داری که بایستی و به من بگویی: سلام؛
اما تو خیلی مشغول بودی.
یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی
جز آن که روی یک صندلی بنشینی.
بعد دیدمت که از جا پریدی. خیال کردم میخواهی با من صحبت کنی ؛
اما به طرف تلفن دویدی
و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.
تمام روز با صبوری منتظر بودم ...
با اون همه کارهای مختلف گمان میکنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی.
متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه میکنی ،
شاید چون خجالت میکشیدی که با من حرف بزنی ،
سرت را به سوی من خم نکردی.
تو به خانه رفتی و به نظر میرسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری.
بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی.
نمیدانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟
در آن چیزهای زیادی نشان میدهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن میگذرانی؛
در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمیکنی و فقط از برنامههایش لذت میبری ...
باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم
و تو در حالی که تلویزیون را نگاه میکردی، شام خوردی؛
و باز هم با من صحبت نکردی. موقع خواب ...، فکر میکنم خیلی خسته بودی.
بعد از آن که به اعضای خونوادت شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی
و فوراً به خواب رفتی.
... اشکالی ندارد.
احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آمادهام.
من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را میکنی.
حتی دلم میخواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی.
من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.
منتظر یک سر تکان دادن، دعا، فکر، یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد.
خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی.
خوب، من باز هم منتظرت هستم؛
سراسر پر از عشق تو ...
به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی.
آیا وقت داری که این را برای فرد دیگری هم بفرستی؟
اگر نه، عیبی ندارد، می فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبی داشته باشی ...

تو این شب غریب کسی به فکر ما نبود
تو این دیار بی کسی هیچ کس دل سوزمون نبود
حالا تو هم تنهام نذار
نذار که تنها بمونم
تو این شهر شلوغ چه کار کنم
نمیدونم
ولی این و یادت باشه هر جا باشی
دوست دارم
حتی اگر هم یادی از من نکنی بازم میگم
دوست دارم
خدانگهدار عزیز خوشت باشه که هستی
چون دوست من تو هستی
برات دعا میکنم
برات دعا میکنم
یک چیزی تو دلم هست میگه بازم میایی
خدا کنه درست باشه دل میگه میایی
گر چه نزدیکم بهت ولی دلم تنگه برات
نمی دنم چه کار کنم
دوست دارم
دوست دارم...
یا محوّل الحوا و الاحوال حوّل حالنا الی احسن الحال
سلام خوبید ؟
امیدوارم که حالتون خوب باشه خوب بلاخره امسال هم مثل همه ی
سالها رفت امیدوارم این سالی رو که گذروندید خیلی خوب بوده باشه براتون
تجربه های خوبی براتون بشه !
خوب چه طوره بشینید و به کارایی که کردید خوب یه دید بزنید ببینید چی کارا
کردید نکردید چقدر خوب بوده چقدر بد بوده ( البته می دونم هیچ کدوم بد نبوده)
دوستان جدیدتون و دوستان قدیمی تون وووووووووو.............
خوب این سالی که برای من سپری شد خیلی خوب بود دقیقا مثل یه داستان بود
دوستان خوبی پیدا کردم دوست گلی ر از دست دادم انشالله که روحش شاد باشه
هر چند هنوز هم باورم نمی شه خوب بهتر بود که بگم و گفتم !
اما دوستان جدیدم یکی از یکی بهتر انشالله که همشون در کارهاشون موفق باشن
و هر خواسته ای که دارن بدست بیارن آرزو هاشون برابرده بشه و به مراد دلشون برسن
دوستان بسیار گلم مهرگان و جام باده و....... که خیلی خوبن و واقعا دوسشون دارم و از
دوستان قدیمی من هستن و اميدوارم عيد خوبي رو داشته باشن و در كارهاشون موفق باشن
امیدوارم در کاراشون موفق باشه و هر چي كه از خدا مي خوان خدا بهشون بده
و دوستان جديد من غزل و آقا مهران وجيگرطلا كه اميدوارم دوستان خوبي براي شون بشم
اميد وارم شما هم در كاراتون موفق باشيد
تمامي كساني كه از اين به بد مي خوان بيان و مياين به همتون عيد نوروزي رو تبريك
مي گم سال خوبي براتون باشه .
خوب خوب خوب نوبتي هم باشه نوبت آبجي گلمه كه خيلي دوسش دارم بازم ازت
تشكر مي كنم به خاطر هديه ات !
اميد وارم كه هميشه سر بلند و پيروز باشي اميدوارم اون چيزي رو كه
از خدا مي خواي بهت بده دعاي من هميشه پشت سر تو هست
اميد وارم ازم راضي باشي و بتون از اين به بد كارايي كنم
كه ازم راضي باشي واقعا خيلي اذيتت كردم اميدوارم منو ببخشي و ديگه تكرار نشه
منتظر نظراي گل شما هستم تا آپ بدي باي باي

![]()
*** جای ِ خالی ِ زندگی ***
یک دنیا حرف برای تو دارم ، یک دنیا پر از حرفهای نگفته، یک دنیا پر از بغض های نشکفته. با منی ، هر جا و اینک آمده ام تا مثل همیشه سنگ صبور روزهای دلتنگی ام باشی!
دلم به وسعت یک آسمان تیره غمگین است . صدایی نیست ، مأوایی نیست ، حتی سایبان روزهای دلتنگی نیز دیگر جوابگوی دلتنگی هایم نیست.
من آمده ام! اینجا ، کنار دلواپسی های شبانه ات، کنار شعله ور شدن شمع وجودت ،اما نمی دانم چرا دلم آرام نمی گیرد...
دلم گرفته، دلم سخت در سینه گرفته، با تمام وجود تو را می خوانم ؛ از تو چیزی نمی خواهم جز دریای بی ساحل وجودت را، جز دستهای مهربانت را، جز نگاه آرامت را که دیرزمانی است در سیل باد بی وفای زمانه گم کرده ام.
هر شب حضورت را در کلبه خیال خویش می آورم، وجودت را با تمام هستی باقیمانده در نهانخانه قلبم نهان می کنم ، چشم هایم را باز نمی کنم تا شاید بتوانم تصویرت را بر روی پلک های بسته ام حک کنم ، اما باز هم جای تو خالی است... .
شاید اگر جای تو بودم ؛ کمی، فقط کمی برای مرگ تدریجی نیلوفرهای خاطره اشک می ریختم ، شاید اگر جای تو بودم ؛ طاقت دیدن چشم های خیره و خسته ات را نداشتم، شاید اگر جای تو بودم؛ بلور بغضم را با تلنگری آسان می شکستم تا بدانی، تا بدانی که چقدر دوستت دارم... .
روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم!
این بار به دیدنت آمده ام ، برایت گلاب آورده ام ، دستهایم تنها سنگ سردِ خانه ات را احساس می کنند اما بدان یاس های سپید احساسمان هنوز گرم گرم اند
![]()


